آقای شوشتری خودش را به این کاروان رساند جمعه شب بود که تلفن زنگ زد قصد پاسخگویی نداشتم ولی انگار همه میگفتند گوشی را بردار. وقتی برداشتم صدای سردار شوشتری بود. بسیار خوشحال شدم چراکه حدود بیش از سه ماه بود که او را زیارت نکرده بودم. تلفن بسیار گرمی شد و حسابی از دلتنگی [...]
در تاریخ ۰۳ / ۰۸ / ۱۳۸۸ بوسیله محمد هاشم نعمت الهی
زیر دسته ی: روايت سيره شهدا
پخش اعلامیه در پادگان شاه که رفت وضعیت پادگان هم کم کم عوض شد . خصوصا در ساعاتی که افسران ارشد و درجه داران به ظاهر وفا دار به سلطنت در گردان نبودند . غروب روز ۲۸/۱۰/۵۷ از شامگاه که برگشتیم کاغذ چهار تا شده ای را در محوطه ی یگان دیدم ، کاغذ را [...]
در تاریخ ۰۳ / ۱۲ / ۱۳۸۷ بوسیله admin
زیر دسته ی: رهیافتگان, روايت سيره شهدا
سلام این مصاحبه را با احمد محلاتی، فرزند شهید محلاتی انجام دادم که به صورت خبر در آمده، مردی بسیار دوست داشتنی بود و از پدرش مطالب ناگفته زیادی داشت. می گفت یک شبه که ساواکی ها به خانه مان آمده بودند، شروع کردند به جستجو در وسایل پدرم و نوشتن لیست وسایل ممنوعه؛ از [...]
در تاریخ ۰۳ / ۱۲ / ۱۳۸۷ بوسیله admin
زیر دسته ی: اخبار, رهیافتگان, روايت سيره شهدا
لیلا، عسل بابا محمد در حالیکه لباس نظامی اش را می پوشد و ساک جبهه اش را می بندد نگاهی از روی مهر به تو می اندازد و زیر لب چیزی می گوید . برای اینکه زمزمه زیر لبش را بدانی می پرسی . -محمد ، چیزی گفتی ؟! – نه می گم از اینکه [...]
در تاریخ ۰۳ / ۱۲ / ۱۳۸۷ بوسیله admin
زیر دسته ی: روايت سيره شهدا
همنوا با اربعین «خاطره ای از مقام معظم رهبری » شهیدی که زیر آفتاب مانده بود خاطره ای از مقام معظم رهبری: در یکى از همین روزهایى که ما در خطوط جبهه حرکت مىکردیم، یک نقطهاى بود که قبلا دشمن متصرف شده بود، بعد نیروهاى ما رفته بودند آنجا را مجددا تصرف کرده بودند، بنده [...]
در تاریخ ۲۸ / ۱۱ / ۱۳۸۷ بوسیله admin
زیر دسته ی: رهیافتگان, روايت سيره شهدا, عكس و طرح, مناسبت ها
نشان فرزند «معراج شهدا» شلوغ بود. سالن پر بود. جمعیت کم بود، ولى آنچه بیشتر به چشم مى آمد، تابوت هاى چوبى پیچیده در پرچم سه رنگ جمهورى اسلامى بودند. هر ساعت، خانواده اى مى آمد. پدرى و مادرى، برادرى و خواهرى، آرام مى گریستند، ولى صدایشان مى آمد. از بدو ورود به سالن، سراسیمه [...]
در تاریخ ۲۲ / ۱۱ / ۱۳۸۷ بوسیله admin
زیر دسته ی: روايت سيره شهدا
صیغه … اونم شب عملیات؟!! یکی دو روز بود که به این گردان آمده بودم و هنوز با بچه هایش صمیمی نشده بودم، خدمت سربازی رو انجام داده بودم، کردستان خدمت کرده بودم، اما بعد از سربازی نتونستم از جبهه دل بکنم. بعد از یکی دو ماه بعد از اتمام سربازی دوباره، این بار داوطلب، [...]
در تاریخ ۱۴ / ۱۱ / ۱۳۸۷ بوسیله admin
زیر دسته ی: روايت سيره شهدا
شهید علی اکبر دهقان سر بریده و صدای یا حسین شهید علی اکبر دهقان که وقتی ما می خواستیم جنازه ی او را در جاده بصره – خرمشهر جمع کنیم، دیدیم سر بریده اش در محوطه دارد می رود، سری که از پشت قطع شده بود و روی زمین داشت می غلتید و تنش هم [...]
در تاریخ ۲۴ / ۱۰ / ۱۳۸۷ بوسیله admin
زیر دسته ی: روايت سيره شهدا
شهید محمدرضا شفیعی پنج شنبه ای که گذشت همایش بزم عرشیان با حضور ششصد نفر از هیئت امنای هیئت های انصار المهدی از سراسر کشور در حسینیه شهدا قم برگزار شد. من هم برای تهیه خیر به مراسم رفتم؛ در این مراسم حاج حسین کاجی، جانباز شیمیایی و یکی از بازماندگان دوران دفاع مقدس به [...]
در تاریخ ۰۱ / ۱۰ / ۱۳۸۷ بوسیله admin
زیر دسته ی: رهیافتگان, روايت سيره شهدا
خاک های نرم کوشک نویسنده:سعید عاکف کتاب خاک های نرم کوشک نوشته سعید عاکف را به توصیه دوستان مؤسسه روایت سیره شهدا خریدم و خواندم. کتابی بسیار تأثیر گذار و جذاب بود، خواندن این کتاب را که پرتیراژترین کتاب دفاع مقدس است به همراه دیگر کتاب های آقای سعید عاکف به شما دوست عزیز توصیه [...]
در تاریخ ۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷ بوسیله admin
زیر دسته ی: روايت سيره شهدا, معرفي و نقد كتاب، پايگاه، وبلاگ و نرم افزار